آنیساآنیسا، تا این لحظه: 13 سال و 10 ماه و 8 روز سن داره

نی نی نازم

آنچه گذشت...

سلام آنیسای ناز من فرشته معصوم من ، الان که دارم برات می نویسم تو در خواب نازی و این اولین روزیه که بعد از مدت طولانی تو بعد از ظهر خوابی. تقریبا از روز 14 که پیش خانم دکتر موسوی رفتیم و از وزن گیری کند تو شاکی شد کلا به هم ریختم. تمام سعیم رو می کردم و نمی دونستم کجای کار ایراد دارم. وزن گیری کم از یه طرف و کولیک 24 ساعته تو از طرفی عذابم می داد . کارم شده بود گریه (البته از وقتی اومدیم خونه خودمون بهترم)تحمل گریه تو و عذاب کشیدنت برام خیلی سخت بود .دکترت رو عوض کردم  بعد از ویزیت گفت که نه وزنت خوبه و شیر من هم کافی و 15 روز بعد قرار شد دوباره بریم پیش دکتر جدید. روز 30 بود که بردمت دکتر و علاوه بر این که گفت وزن گیری نسبت به روز ...
21 مهر 1391

روز دیدار

شنبه شب خونه مامان بودیم و مهمون داشتیم . شام مفصلی بود و سفره رنگین ولی من با توجه به توصیه دکترم و اطرافیان لب به هیچکدوم نزدم شب ساعت 30/11 بود که مهمونها رفتن و ما هم حاضر شدیم تا با امیر بریم خونه خودمون تا صبح وسایل دخملی رو برداریم و بریم بیمارستان که خاله الهام پیشنهاد داد تا من و امیر از حسی که داشتیم بگیم و فیلمبرداری کنه و اون روز برای همیشه ثبت بشه. کلی خندیدم و سر وزن دخملمون شرطبندی کردیم و من از استرس و ترسم گفتم (واقعا وحشت داشتم از عمل و اتاق عمل) . خداحافظی کردیم و عازم خونه شدیم. خیلی حس جالبی بود . فکر می کردم به خونه خودم مهمون اومدم . حس می کردم آخرین باره که خونه ام رو می بینم . نه من نه امیر خوابمون نمی او...
3 مهر 1391
1
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به نی نی نازم می باشد