آنچه گذشت...
سلام آنیسای ناز من فرشته معصوم من ، الان که دارم برات می نویسم تو در خواب نازی و این اولین روزیه که بعد از مدت طولانی تو بعد از ظهر خوابی. تقریبا از روز 14 که پیش خانم دکتر موسوی رفتیم و از وزن گیری کند تو شاکی شد کلا به هم ریختم. تمام سعیم رو می کردم و نمی دونستم کجای کار ایراد دارم. وزن گیری کم از یه طرف و کولیک 24 ساعته تو از طرفی عذابم می داد . کارم شده بود گریه (البته از وقتی اومدیم خونه خودمون بهترم)تحمل گریه تو و عذاب کشیدنت برام خیلی سخت بود .دکترت رو عوض کردم بعد از ویزیت گفت که نه وزنت خوبه و شیر من هم کافی و 15 روز بعد قرار شد دوباره بریم پیش دکتر جدید. روز 30 بود که بردمت دکتر و علاوه بر این که گفت وزن گیری نسبت به روز ...




